پرتگاه
پرتگاه

راننده ماشینی در دل شب راه خود رو گم کرد و بعد از مدتی ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۹ ساعت 0:19 توسط ·•˚❦₰.rezส.₭❦˚•·
|

سالیان سال پیش در روستایی دوردست یک کشاورز فقیر با دخترش زندگی میکرد . زیبایی و ذکاوت دختر آن چنان بود که از کودکی نام او بر سر زبان ها افتاده بود .
بهار آن سال باران بسیاری بارید به گونه ای که خسارت سنگینی به کشاورز وارد آمد ، آن سال کشاورز مجبور شد پول زیادی را از کدخدای ده که پیرمردی طماع بود قرض بگیرد اما کدخدا شرطی برای او گذاشته بود ؛ که پس از فصل برداشت ، هر زمان که اراده کند کشاورز باید تمام پول را بازگرداند.
موعد سر رسید و ...
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز براتون کلی جوک گذاشتم امیدوارم لذت ببرین☺☻☺

پس بدویین برین ادامه مطلب
خیلی وقت شده که ننوشتم امیدوارم بتونم یه متن خوب بنویسم که از خوندنش لذت ببرید.

سلام